تبليغاتX
فدک راز نهفته زهرا(س

فدک راز نهفته زهرا(س



اگه یه كمی دقت كنی از همین حالاها صدای بال فرشته ها رو می شنوی كه دارن شیشه هاشون رو برای گریه اهل رجب صیقل می دن و آماده می كنن. از دور دست هم می تونی یه صدای قشنگ رو بشنوی كه داره دنبال اهل رجب می دوه و می خواد اونارو همه عالم بشناسن: «این الرجبیون؟»
ماه رجب، اصلاً برای آدم یه حس خاصی ایجاد می كنه. انگار تو فضای زندگی آدم،  تو روزهای ماه رجب بوی سیب میاد؛ شب ها و سحرها بوی گل مریم، اونایی كه تو دل شب، خواب ناز رو كنار می ذارن و دم دمای سحر اون مناجات های قشنگ ماه رجب رو آروم آروم زیر لب می خونن، خوب می دونن كه بوی سحر ماه رجب، چه جوری شبیه بوی گل مریمه. تو دل آدم غنج می ره، وقتی زمزمه «الهم انی اسالك بمعانی جمیع ما یدعوك» رو می خونه انگار آدم دیوار به دیوار خدا شده و با یه در زدن ساده می تونه صدای پر محبت و مهربون خدا رو بشنوه.
دیگه از فردا پس فردا وقتی موقع نماز یه سری به مسجدها بزنی، بعد از نماز، مسجد پر میشه از «یا من ارجوه لكل خیره و امن سخطه عند كل شر» بعد هم دستا بلند می شه، انگار آدم داره ریش گرو می ذاره كه خدا آدم رو عذاب نكنه. آخه خدا از اون بامرام هاس. اگه مردونگی از آدم ببینه مردونگی می كنه و چشماشو رو گذشته آدم می بنده. تازه اگه ادای مردونگی رو هم در بیاری خدا به همون هم راضیه باز هم بگم؟ تازه اگه بری تو جمع لوطیا و عاشقای خدا بشینی و با ناله های اونا یه نك و نالی بكنی هم امیدوار باش كه خدا به حرمت اوناتو رو هم ببخشه. خوب خداییه این خدا! عین... عین.... عین. اصلاً عین یه خدا، یه خدا با همون نگاه مهربون و همون صدای هم زبون.
دعاهای ماه رجب همشون قشنگن. خیلی هم قشنگن. «الهم انی اسئلك صبر الشاكرین لك» خدایا از تو صبر اون كسایی رو می خوام كه تو هر سختی و شادی تو رو شكر می كنن» یا «یا من یملك حوائج السائلین» : «ای كسی كه حاجت همه درخواست كنندگان مال توست» یا «اللهم انی اسئلك بالمولودین فی رجب» : «خدایا به حرمت دو مولود مقدس این ماه قسمت می دم» و خلاصه كلی دعا و مناجات كه معنی لغوی بعضیاش هم برای ما سخته ولی آهنگش آنقدر قشنگه كه آدم می خواد زمزمه كنه. بین این دعاها یه دعای ناب هست كه یه جورایی مثل یه نامه به خداست؛ یه نامه صمیمانه و عاشقانه؛ نه مقدمه داره و نه موخره، یهو می ری تو دل دعا. حتماً شنیدین و می دونین كدوم دعا رو می گم:«خاب  الوافدون علی غیرك و خسر المتعرضون الا لك» : «اونایی كه به سمت كسی غیر از تو رفتن ناامید شدند و اونایی كه در خونه غیر از تو رو زدند ضرر دیدند و اونایی كه برای یه كس دیگه درد دل كردند ضایع شدند و اونایی كه امید به لطف و فضل دیگری غیر از تو داشتند فرصت رو از دست دادند. «اینها رو كه گفتی حالا می خوای یه جوری از خدا تعریف كنی كه احساس واقعی  تو هم توش باشه:«بابك مفتوح للراغبین و فضلك مباح للسائلین و نیلك متاح للآملین و رزقك مبسوط لمن عصاك و حلمك معترض لمن ناواك» :«خدایا در خونه ات برای اونایی كه تو رو می خوان همیشه بازه و لطف و فضلت برای اونایی كه از تو درخواست می كنن جاریه و وصل تو برای اونایی كه آرزوی تو رو دارن دست یافتنیه و تو اونقدر مهربونی كه به هركسی كه برابر تو وای میسته هم روزی می دی و مهربونی تو به هركسی كه از تو روبرگردونه می رسه.» انگار دل آدم آروم نمی گیره؛ انگار آدم یه چیز بزرگ تری می خواد بگه، انگار این كلمات نتونسته آتش تو دل آدم رو آروم كنه برای همین به خدا می گی: «عادتك الاحسان الی المسیئین و سبیلك الابقاء علی المعتدین» : «اصلاً عادت تو اینه كه به بدكارها لطف می كنی و راه رو برای ستم كارها باز می ذاری «به این امید كه یه روزی تو یه جایی اگه خواستند برگردند روشون بشه؛ بدونند كه تو هنوز دوستشون داری تو هنوز هم اونا رو می خوای» این همه حرف زدی حالا باید یه چیزی بخوای. چی می خوای؟ با این تعریف ها چه حرف تازه ای با خدا داری: «اللهم فاهدنی هدی المهتدین و ارزقنی اجتهاد المجهتدین و لاتجعلنی من الغافلین المبعدین و اغفرلی یوم الدین»: یه چیزی از تو می خوام كه فقط به تو مربوطه یعنی هدایت؛ «من رو به هدایت هدایت شدگان هدایت كن.» یه چیزی می خوام كه به خودم مربوطه «به من كوشش تلاش كنندگان در مسیر خودت رو بده»، یه چیزی می خوام كه به خاطر ترس از غیر خودمه:  «من رو از كسانی كه غفلت می كنند و از تو دور می شوند قرار نده» یه حرف آخر هم دارم؛ اگه همه اینها هم باشه من از آخرت خودم نگرانم:» من رو در روز قیامت ببخش.
یه نامه كوتاه برای خدا كه كلی حرف توش هست. كلی حرف نگفته هم وقتی داری این طوری با خدا حرف می زنی به ذهن و دلت میاد كه به خدا بگی. كلی حرف كه فقط خودت می دونی و خدا. اصلاً این دعا خصوصیتش اینه كه بهونه می شه برای گریه های بی بهونه تو. كلید می شه برای قفل دلت كه باز بشه و هرچی توش هست بریزی رومیز گفت و گو با خدا. فقط یه قول بده. اگه یه سحر ماه رجب پا شدی و سیمت وصل شد ما ا رو هم دعا كن. یادت نره ها!

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. در این شب ملائك بر زمین نزول می كنند. برای این شب عملی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ذكر شده است كه فضیلت بسیاری دارد و بدین قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن-  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، ما بین نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به یك سلام ختم می شود و در هر ركعت یك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذكر "اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة و الروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلی الاعظم" گفته شود. در اینجا می توان حاجت خود را از خدای متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت می رسد.

پیامبر اكرم صلوات الله علیه در فضیلت این نماز می فرماید: كسی كه این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش می فرستد. پس او به آن فرد می گوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختی نجات یافتی. میّت می پرسد تو كیستی؟ به خدا سوگند كه من صورتی زیباتر از تو ندیده ام و كلامی شیرین تر از كلام تو نشنیده ام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیده ام. آن زیباروی پاسخ می دهد: من ثواب آن نمازی هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افكند.

متن از خودم نیست  اما حرف دلمه!

+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 1:20 توسط |


هرادمی دوقلب دارد،قلبی که از بودن ان با خبر است و قلبی که از حضورش بی خبر.
قلبی که از ان با خبر است،همان قلبی است که در سینه می تپد،همان که گاهی میشکند ،گاهی میگیرد و گاهی میسوزد،گاهی سنگ می شود و سخت و سیاه،وگاهی هم از دست می رود.

با این دل می شود دلبردگی و بیدلی را تجربه کرد.دل سوختگی و دل شکستگی هم توی همین دل اتفاق می افتد.سنگدلی و سیاه دلی هم ماجرای این دل است.
با این دل است که عاشق می شویم،با این دل است که دعا میکنیم و گاهی با همین دل است که نفرین میکنیم و کینه می ورزیم.
اما قلب دیگری هم هست.قلبی که از بودنش بی خبریم.این قلب تو سینه ما جا نمیشه و به جای این که بتپد می وزد و می بارد و می گردد و می تابد.
این قلب نه میشکند و نه می سوزد و نه میگیرد،سیاه و سنگ نمی شود.از دست هم نمی رود.زلال است و جاری مثل رود و نسیم و ان قدر سبک است که هیچ وقت هیچ جا نمی ماند.بالا می رود و بین زمین و ملکوت می رقصد.ادم همیشه از این قلبش عقب می ماند.این همان قلب است که وقتی تو نفرین میکنی او دعا میکند وقتی تو بد میگویی و بیزاری او عشق میورزد و،وقتی تو میرنجی او میبخشد............

این قلب کار خودش رو میکنه نه به احساست کاری دارد.نه به تعقلت،نه به انچه میگویی و نه به انچه می خواهی،وادم ها به خاطر همین دوست داشتنی اند.به خاطر قلبی که از بودنش بی خبرند.

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 23:54 توسط |


هزار و  یک اسم داری و من از همه انها لطیف را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم.خوب یادم هست از بهشت که امدم .تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم.بس که لطیف بودم.توی مشت دنیا جا نمی شدم.اما زمین تیره بود.کدر بود.سفت بود وسخت.دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش اغشته شد. و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر  من سنگ شدم و سد و دیوار.دیگر نور از من نمی گذرد.دیگر اب از من عبور نمی کند.روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.حالا تنها یادگاری ام از بهشت و لطافتش چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کردم.گریه نمی کنم تا تمام نشود.می ترسم بعد از ان از چشم هایم سنگ ریزه ببارد.
 یا لطیف!
این رسم دنیاست که اشک،سنگ ریزه شود و روح سنگ و صخره؟این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟وقتی تیره ایم وقتی سراپاکدریم به چشم می اییم و دیده می شویم.اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد ناپدید می شود.
یا لطیف !
کاشکی دوباره مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا می چکیدم و می وزدیم و ناپدید می شدم،مثل هوا که ناپدید است،مثل خودت که نا پیدایی......
.یا لطیف!مشتی، تنها مشتی از  لطافتت را به من ببخش

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 23:28 توسط |


خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

 

«فاطمه، فاطمه است»

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 1:11 توسط |